سفیر شب
سفیر شب همیشه باز می گردد
ولی بی دوست
همین هرشب
همین بغض تهی
از آن این اوست
نمی دانم کجا انسان تورا گم کرد
ولی خوشنودم از این خالی خونبار بی برگرد
تورا هرشب سکوت دیگری در چشم خواهم ریخت
سکوتی پر صدا تر از تمام آنچه خواهی دید
بر لبان آنکه زائیدست
تمام مردمان درد
طهمورث بهادرانی
