با پای بسته به راهیم
با پای بسته به راهیم
بی رؤیت راه
تو زین عبور خسته چه می دانی
نه از خیال خواب
از آنچه گذشت
از آنچه که هست
چه می دانی
گفتند .... . گفتند نفیر حادثه سرد است
صدا.. صدا به صورت ما یخ بست
تو زین سکوت سر شکسته چه می دانی
گفتم سر بر نطع خون به خواب می رویم
بی درد مرگ
آری بی درد مرگ
گفتند تو زین تیغهای خون دله بسته
چه می دانی
طهمورث بهادرانی 1374
